داستان هاي ور رفتن با مامان در ياهو | وبلاگ

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان هاي ور رفتن با مامان در ياهو

داستان هاي ور رفتن با مامان در ياهو

داستان هاي ور رفتن با مامان در ياهو
 
سکس در اتوبوس | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/14/سکس-در-اتوبوس/
Translate this page
Jul 14, 2010 – یه خورد ه با بچه ها ور رفتم و بازی کردم و بعد شروع کردم باخانمه راجع به سن وسل … پرسید و من هم حقیقت رو بهش گفتم و از او پرسیدم راجع به مشهد رفتن در این روز …. گفت و گفت شما تاکسی بگیرید بیائید و من با مامان صحبت میکنم .
کیش کردن مادرزن | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/13/کیش-کردن-مادرزن/
Translate this page
Jul 13, 2010 – من اسمم سعیده و 25 سالمه سلام میخوام داستان خودم و مادر زنم (که چند سالی هم به شکر … یک بادی کاملا تور که فقط سر سینه هاش و جلوی اون بهشت قشنگش و گرفته … برنامه با جک و حرفای بیمزه شروع شد و با رقص اولین لب گرفتن من و بهناز تموم شد. …. گفتم آخه جلو مامانت زشته گفت : اونکه مامانم توهم شوهرم چه اشکالی داره .
سکس زوری با مامانم | داستان سکسی
https://parsv.wordpress.com/2010/07/10/سکس-زوری-با-مامانم/
Translate this page
Jul 10, 2010 – داستاني که زندگي منو از هم پاشوند و باعث شد واسه هميشه رابطه من و مادرم واسه هميشه خراب شه. … 18 سالم بود که به صورت کاملا اتفاقي سکس مامانم رو با بابام ديدم. … اون ور خواهرش بود که گريه کنون به دوستم مي گفت باباش سکته کرده و بردنش … مامانت بيشتر از اوني که از لوح رفتن قضيش با اون عوضي شوکه شه از اين …
بازی استقلال وسکس گروهی با زنم | yayasamana
https://yayasamana.wordpress.com/…/بازی-استقلال-وسکس-گروهی…
Translate this page
Nov 19, 2014 – قرار شد آبیا یه ور بشینن و قرمزا یه ور. وقتی‌ تقسیم شدیم دیدم من و حمید وبقیه بچه ها یه طرف هستیم و زن من هم که پرسپولیسی بود رفته اونور.
سکس مامان جندم | داستان سکسی
https://dastan021.tumblr.com/post/159955982062/سکس-مامان-جندم
Translate this page
Apr 24, 2017 – من یه پسر سفید با کون بزرگ که از بچگی همه توو کفم بودن البته چن نفر هم … زود شوهر رفتن منم تا چشم وا کردم دیدم با بکنهای مامانم دارم زندگی میکنم مامانم سی و … منو به بهونه های مختلف برده بود خونه خالی کرده بود خیلی دورو ور مامانم …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS