داستان هات به زورکردن مامان | وبلاگ

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان هات به زورکردن مامان

داستان هات به زورکردن مامان

داستان هات به زورکردن مامان
 
به خاطر پسرم – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/به-خاطر-پسرم
Translate this page
Oct 6, 2016 – این داستانی که براتون تعریف میکنم برمیگرده به چندماه پیش. … دوباره دستشو گذاشت رو سینه هام من که چاره ای نداشتم گفتم حداقل اینجا نه. … بدم میاد خلاصه به زور یه ذره براش ساک زدم بعد ابش اومد بعد لباسامونو پوشیدیم … ولم کن از کون نه من تاحالا به شوهرمم کون ندادم گفت نمیکنم فقط یکم با …. کردن مامان دانش آموزم
سکس مهیج با مامان – شهوانی
https://shahvani.com/content/سکس-مهیج-با-مامان
Translate this page
سکس مهیج با مامان. 1392/6/28. مامان. من فرهاد هستم میخوام داستان خودم رو براتون …. بدون مقدمه خودش شروع کرد به ماساز دادن شونه هام لباس تنم بود و نمیتونست با اون دستهای …. و به زحمت(نه با زور)چرخودنمش چیزی که میدیدم باورم نمیشد یه باسن تمیز و خیلی …
سرگذشت یک فاحشه | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/13/سرگذشت-یک-فاحشه/
Translate this page
Jul 13, 2010 – خلاصه يه روز که با مادر و خواهرم به خونه برگشتيم ، ديديم به غير از پدرم ، يک …. به زور تو کيسه گونيمون کردن و همينکه اون قايق خواست راه بيفته ، متوجه … سرمو برگردونم که راننده از پشت دستشو گذاشت روی سينه هام و شروع کرد به …
عرفان و مهسا | bia2sexdotnet
https://bia2sexdotnet.wordpress.com/2011/03/18/عرفان-و-مهسا/
Translate this page
Mar 18, 2011 – این رفیقم اسمش عرفان هستش و اینقدر باحال این داستان رو واسم تعریف کرد که من تو تمام طول … از اونجایی که پیدا کردن شماره یه دختر اصلاً سخت نبود دست به کار شدم. … روز پنجشنبه بود و مامان من و مهسا رفته بودن خرید. … اونا گفتن یعنی چی هم حالشو ببری هم پولشو بگیری ولی من حالیم نبود به زور پولا رو گرفتم.
چه کوسی بود دوست خالم – sahvatnak
https://sahvatnak.wordpress.com/2015/06/02/سلام-دنیا/
Translate this page
Jun 2, 2015 – دوستان اگه کسی حوصله ی خوندنشو نداره زور نیس نخونه من با همه ی جزئیات میگم بریم سر… … نازنین نازنین خاله جون دیدم که خودمم تنهام بعد زنگیدم به مامانم گفتم که … که نشسته شلوارش یکم از کون نازش اومده پایین منم از این استفاده کردم هی زیر … نداری گفتم از کجا میدونی که ندارم یکم از شیطونی هام بهش گفتم که…

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS